فال حافظ

شبکه کاوشگر:

فال حافظ شیرازی-

-بر اساس نسخه دکتر پرویز ناتل خانلری


fale Hafez
of Hiraz




گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
   بسوختیم در این آرزوی خام و نشد

   به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم
شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد
   پیام داد که خواهم نشست با رندان
بشد به رندی و دردی کشیم نام و نشد
   رواست در بر اگر می‌طپد کبوتر دل
که دید در ره خود تاب و پیچ دام و نشد
   بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل
چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد
   به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
   فغان که در طلب گنج نامه مقصود
شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد
   دریغ و درد که در جست و جوی گنج حضور
بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد
   هزار حیله بر انگیخت حافظ از سر فکر
در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد