فال حافظ

شبکه کاوشگر:

فال حافظ شیرازی-

-بر اساس نسخه دکتر پرویز ناتل خانلری


fale Hafez
of Hiraz




دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
   تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

   رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
   جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
   گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
   کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل
در پی‌اش مشعلی از چهره برافروخته بود
   دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
   یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
   گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود