فال حافظ

شبکه کاوشگر:

فال حافظ شیرازی-

-بر اساس نسخه دکتر پرویز ناتل خانلری


fale Hafez
of Hiraz




آن یار کز او خانه ما جای پری بود
   سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

   دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
   تنها نه ز راز دل من پرده بر‌افتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
   منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
   از چنگ منش اختر بد مهر به در برد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
   عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
   اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
   خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
   خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه‌گری بود
   هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود